| كوچه رند |
صفحه اصلی
|
Wednesday, January 14, 2004
٭ سلام
انديشه شما
........................................................................................دلم مي خواد داد بزنم ، به همه بگم اوني كه منو انداخته به اين روز تويي . دلم مي خواد همه بفهمن كه كدوم چشم و كدوم نگاه اينجوري ديوونه ام كرده . كيه كه نشسته تو خيالم و بيرون نمي آد . كيه كه جلوي چشام مي رقصه و صداش هميشه تو گوشمه ... دلم مي خواد بشيني روبروم . من باشم و تو . يه آبي بيكران . يه جنگل مه گرفته و يه كوه پوشيده از برف . دلم مي خواد صداي شر شر آبشار توي گوشمون و همهمه هاي و هوي فرشته هاي سفيد پوش پشت سرمون . دلم مي خواد دورمون چرخ بزنن با همون حرير سفيدي كه تنشون رو پوشونده و اونوقت تو دست منو بگيري و من كمر تو رو . تو توي چشماي من شنا كني و من غرق بشم غرق غرق . دلم مي خواد ميون اون همه هياهو ، وقتي گرمي دستات بهم نيرو مي ده بشينم و آروم آروم ، شمرده و شمرده اونجور كه حتي فرشته هاي مهربون هم صدامون رو نشنون برات قصه هاي عاشقونه مردي رو بگم كه همه هستيش رو يه روز تو قمار صادقانه دو تا چم سياه باخت ، بدجوري هم باخت . حكايت عاشقي رو برات بگم كه همه حكايتاي عاشقي رو كهنه كرد . قصه دردي رو بگم كه سرشار ذوق و غرور و لذته . ماجراي بلبلي رو بگم كه نواي عاشقي رو توي بينوايي معني كرد و سرود وصل رو ميون جدايي . ديگه نمي تونم . ديگه توان تصورش نيست ... دستم رو گذاشته ام روي پيشونيم و غرق شده ام توي يه روءياي آزاد . نمي دونم چشام بسته است يا نه . نمي فهمم خوابم برده يا نه . سايه ات كه مي افته روي سرم تو رو مي بينم . اونقده نرم مي شيني كنارم كه انگاري وزني نداري . دستم رو از روي پيشوني كنار مي زني و مي گي : “ به چي مي خندي ؟” - هيچي ! يه آه سرد و بعدش يه صداي گرفته : - سرد شده اي سعيد . نگاهات . حرفات . حركاتت . معلوم هست چته . يه جوري نيگاش مي كنم كه مثلا تعجب كرده ام ولي انگار منونمي بينه اصلا يه قطره اشكي كه نشسته گوشه چشماش مجال حرف زدن و توضيح دادن بهم نمي ده و مي لغزه روي گونه هاش . بلند مي شم تا دستاش رو بگبرم . مي آم توضيح بدم كه سرفه امانم رو مي بره . من سرفه مي كنم و تو گريه مي كني . از گلوم آواز دف مي آد بيرون و توي چشمات شعله هاي شمعه كه مي رقصه... نوشته شده در ساعت 5:03 PM توسط سعيد
Comments:
Post a Comment
|