اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد ****** در دام مانده صيد و صياد رفته باشد
كوچه رند






Thursday, January 08, 2004

٭ سلام
فرصت نمي دهي كه دلم را طلا كنم
آهو شوم و نام شما را صدا كنم
روي بلور گنبدتان ليز مي خورم
گفتم كمي كنار شما پابپا كنم
نزديك مي شويد و هوا سرد مي شود
جرات نمي كنم كه خودم را دعا كنم
آنقدر دور آبي تان چرخ مي خورم
تا سيب سرخي از سبد تو سوا كنم
سيبي براي دلخوشيش نذر كرده ام
فرصت بده كه نذر دلم را ادا كنم
اين شعر رو در ضميمه دوچرخه روزنامه همشهري خوندم ...
چند روز پيش رفتم مشهد . خيلي كوتاه . اونجا اكسير رو هم ديدم . به عادت سالهاي دور با فاصله از ضريح ايستادم و همه درد دلا و غصه هاي اين روزام رو يكي يكي شمردم . حرفا و درد دلايي كه ترس يا خجالت تا حالا مانع شده بريزمشون بيرون . و دوباره به عادت همون سالها زير لب زمزمه كردم :
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند ؟

***

صفحه ادبي يكساله شد . ممنون از همه اونا كه توي اين مدت اومدن و رفتن و كمك كردن . اون روزاي اول غير از بچه هايي كه عضو جارچي بودن براي چهار نفر دعوت نامه فرستادم . نيايش ، مرتضي ، ليلا و يه نفر ديگه . دوتاي اول قبول كردن و دوتاي دوم نه . چهارمي رو اصلا نمي شناسم اما ليلا ( من چه سبزم امروز) از اون همراهاي قديمه . مدتي نبود و دوباره برگشته و مي نويسه . براش آرزوي موفقيت و سربلندي و سبز انديشي دارم .
***

يه چادر عربي سرش كرده بود و يه شلوار كرم رنگ پوشيده بود . يه ژاكت بافتني قرمز و دو تا چشمي كه زل زده بودن روي صورت من . پرسيد متولد چه سالي هستم . گفتم فراق
اگر بدست من افتد فراق را بكشم
كه روز هجر سيه باد و دودمان فراق

خنديد و گفت جالبه . كدوم ماه ؟
گفتم : برج سرطان
چادرش رو كمي بالا و پائين كرد به جستجوي حرفي و سوالي تازه . رنگ صورتش و لباش پريده بود .
- خوش خيم يا بدخيم ؟ كدوم نوع ؟
- خنديدم و گفتم : نوع خونيش
***
آفت عشق هوسه و آفت عاشق ، هوسراني . هوس يعني اين كه آئينه زلالي را به گند كثافتي بيالايي و قناري داوود نغمه اي را توي قفس تاريكي محبوسش كني . هوس يعني نبودن و وانمود كردن به بودن . نداشتن و خيال داشتن كردن . نفهميدن و خودت رو به فهميدن زدن . سيراب بودن و اداي تشنگي در آوردن . يعني پنبه توي گوش گذاشتن و دنبال نصيحت دويدن . نه عزيز من ! اين راه كه مي روي به تركستان است .
و تركستان براي هر كس مفهومي دارد و معنايي . بستگي دارد از زندگيت چه خواسته باشي . چه بسا تركستان تو بهشت ديگري باشد .
حوران بهشتي را دوزخ بود ار اعراف
از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است
.
***
وقتي مي گه ؛ عهدي است قديم ؛ بايد بفهمي قديم يعني چه تا بفهمي عهد چي بوده و چه كسي عهد بسته ...
و براي تو كه پرسيده بودي “ حالت چطوره ؟ “
نه غمي نه غمگساري
نه به انتظار ياري ، نه ز يار، انتظاري
غم اگر به كوه گويم ، بگريزد و بريزد
كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باري
***
يا علي مدد


انديشه شما ........................................................................................

Comments: Post a Comment

Home